|
غم سلطان كربلا
بارد چه؟ خون! كه؟ ديده، چه سان؟ روز و شب! چرا؟
نامش چه بود؟ حسين! ز نسل كه؟ از على! مامش كه بود؟ فاطمه! جدش كه؟ مصطفى چون شد؟ شهيد شد! به كجا؟ دشت ماريه كى؟ عاشر محرم! پنهان؟ نه، بر ملا شب كشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر شد از گلو بريده سرش؟ نى، نى، از قفا! سيراب كشته شد؟ نه! كسى آبش نداد؟ داد! كه؟ شمر، از چه چشمه! از سر چشمه فنا! مظلوم شد شهيد؟ بلى! جرم داشت؟ نه! كارش چه بد؟ هدايت! يارش كه بد؟ خدا اين ظلم را كه كرد؟ يزيد! اين يزيد كيست؟ ز اولاد هند، از چه كس؟ از نطفه زنا خود كرد اين عمل؟ نه، فرستاد نامهاى نزد كه؟ نزد زاده مرجانه دغا ابن زياد، زاده مرجانه بد؟ نعم از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا! اين نابكار كشت حسين را به دستخويش؟ نه، او روانه كرد سپه سوى كربلا مير سپه كه بد؟ عمر سعد! او بريد حلق عزيز فاطمه؟ نه، شمر بىحيا خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟ كرد، از چه پس بريد؟ نپذيرفت از او قضا بهر چه؟ بهر آنكه شود خلق را شفيع شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بكا كس كشته شد هم از پسرانش؟ بلى، دو تن ديگر كه؟ نه برادر!ديگر كه؟ اقربا ديگر پسر نداشت؟ چرا داشت، آن كه بود؟ سجاد! چون بد او؟ به غم و رنج، مبتلا ماند او به كربلاى پدر؟ نى، به شام رفت با عز و احتشام؟ نه، با ذلت و عنا! تنها؟ نه با زنان حرم، نامشان چه بود؟ زينب، سكينه، فاطمه، كلثوم بينوا بر تن لباس داشت؟ بلى، گرد روزگار بر سر عمامه داشت؟ بلى، چوب اشقيا بيمار بد؟ بلى! چه دوا داشت؟ اشك چشم بعد از دوا غذاش چه بد؟ خون دل غذا كس بود همدمش؟ بلى اطفال بىپدر ديگر كه بود؟تب، كه نمىگشت از او جدا از زينت زنان چه به جا مانده بد؟ دو چيز طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا! گبر اين ستم كند؟ نه! يهود و مجوس؟ نه هندو؟ نه! بت پرست؟ نه! فرياد از اين جفا «قاآنى» است قايل اين شعرها؟ب لى خواهد چه؟ رحمت.از كه؟ ز حق! كى؟صف جزا
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۵:۳۸ ب.ظ  توسط علی رضا
|
ای قلم سوزلَرین دَه اَثریوخ ای قلم در حرف هایت اثری نیست آشنا دَن مَنَه بیرخَبَر یوخ از آشنا برای من خبری نیست
گَلدی بو جومعَه دَ گِشدی آلله این جمعه هم آمد و گذشت ای خدا فاطمَه یوسیفینَّن خبر یوخ از یوسف فاطمه(س)خبری نیست یاندی پروانَه لَرشمعِ سوندی پروانه سوخت و شمع زندگیش خاموش شد آیریلیقدان اورَه قانَه دوندی از جدایی دل ها خون شد شَأنیدَه رُتبَه دَه بی بَدَل سَن در شأن و مقام بی همتایی هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن از هرزیبایی آقا تو زیباتری کیم دییر آیریلیق در دَه سال ماز؟ چه کسی می گوید جدایی انسان را دردمند نمی کند؟ عاشیقین صبرینی اَل دَن آلماز؟ وصبرِ عاشق را لبریز نمی کند؟ ای گوزوم یول لارا باخ داریخما ای چشمم به راه نگاه کن و دل تنگ مشو گون همیشَه بولوت آت دا، قالماز چون که خورشید همیشه زیر ابر نمی ماند قونچَه گول لَر نَه اندازَه سُل سون غنچه ی گل چقدر پرپر شود؟ قلبیلَر قویما قانیلَه دُلسون مگذار قلب ها خون شود گَلدی بو جُمعَه دَه گَلمَدین سَن این جمعه هم آمد ولی شما نیامدید گون سایِم جمعه ی دیگَر اولسون روزها را می شمارم تا جمعه ی دیگر برسد ای "صفایی" هَلَه دُز فراقه ای "صفایی" صبر کن در فراقش یول سالاخ بیزدَه بیردَه عراقَه تا بارِ دیگر مسیرمان به طرف عراق بیفتد قلبیلَر غُصَّه دَن داغلی قالدی قلب ها از غصه ات داغدارشده است یا امام زمان گَل اَمان دی یا امام زمان(عج)بیا و رحم کن کربلا یول لاری باغلی قالدی راه های کربلا بسته مانده
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۵:۱۱ ب.ظ  توسط علی رضا
|
اشکای روضه،آبرومون ه(2)
(می دونم،با نگاه تو رو سفید میشم«2» انشاءالله آخرش،با تو شهید میشم)(2) آقام آقام آقام آقام حسین (4) می مونیم هر روز،چشم به راه تو زنده هستیم با،یک نگاه تو تا نفس داریم،تا دم آخر می مونیم یارو،حامی رهبر(2) (این انقلاب و نهضت ما حسینی ه با رهبری که آینه ی خمینی ه «ره»)(2) اونی که داره تو قلبش نوراخلاص و بصیرت می دونه راه نجاته همیشه را ولایت انشاءالله،تا آخر،یاور ولی هستیم همه مون،فدایی سید علی هستیم اشکای روضه،آبرومون ه (2) نوکری تو،آرزومون ه (2) (چی میشه هم رکاب حر و وهب باشیم برای تو تو روضه ها،جون به لب باشیم)(2) (روسیاهم اما آقا تو روی منم حساب کن)(2) بیا و محاسنم رو از خون سرم خضاب کن (می دونم،با نگاه تو رو سفید میشم انشاءالله،آخرش،یه روزی شهید میشیم)(2) آقام آقام آقام آقام حسین (2) فکه و مجنون،کرخه کارون(2) جا داره توی،قاب دل هامون (2) (یادش بخیر روزایی که،با خدا بودیم مسافرای عاشق،کربلا بودیم)(2) (حالا ما موندیم و غصه حالا ما موندیم و ماتم)(2) کاش می شد برای ارباب (جون بدیم همین محرم)(2) انشاءالله،روا شه،حاجت دل حساس(2) بگیره،دستای،ما رو دستای عباس
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۵:۸ ب.ظ  توسط علی رضا
|
من اگر گریه برایت نکنم می میرم وضع من را به خدا روضه تو سامان داد ********************************************************************************* یک قطره اشک را به دو عالم نمی دهم از لطف فاطمه شده هر قطره اش روان &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۵:۵ ب.ظ  توسط علی رضا
|
اول سلام وبعد سلام وسپس سلام ای اولین امید من ای سومین امام ای سبز وسرخ تشنه لب ای عزت غریب خورشید شهر عشق توای شوق ناتمام
هم کعبه و وصال و بهشتی برای ما ای بهترین بهانه دل عزت مدام مصداق بارز همه آیات نوروشوق ای معنی امید ونماز وشب وقیام تا نام سبزوسرخ توهمرنگ غیرت است ای بیرق تو تاهمیشه بود سرخ ومستدام لب تشنه ایم وساقی توجرعه می دهد ماراببخش جرعه توهنگام اختتام من تا همیشه به نام تو سرخوشم اول سلام وبعد سلام وسپس سلام
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۵:۳ ب.ظ  توسط علی رضا
|
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای وز کین چه ها در این ستم آباد کرده ای
کام یزید دادی وز کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای بهر خسی که بار درخت شقاوت است در باغ دین چه با گل وشمشاد کرده ای ای زاده زیاد نکرده به هیچ کس نمرود این عمل که تو شداد کرده ای در وصفت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای اي حُجّت خداي، که عشقت امان ماست ذکر تو در محافل روضه نشان ماست خون گريه کن که ماتم جد غريب توست يار دل حزين تو آه و فغان ماست ما را نواي نوحه جد او جانفزاست الحق که روضه،داروي روح و روان ماست هرجا که ميرويم دم از عشق ميزنيم آري حديث مهر تو ورد زبان ماست پرچم، چراغ، آب، سياهي، کتيبه، اشک اين ها همه بهانه سر نهان ماست سرِّ نهان ما که به جز شاه عشق نيست در قبضه ولايت او جسم وجان ماست سلطان عشق آبروي عالمين کيست؟ آنکه هماره در گرُوَش آرمان ماست هستي به دست تو ،دل تو در کف حسين دست تو بر سر و غم او سايبان ماست در حال روضه معني هر زمزمه تويي غمگين مباش زمزمه طرز بيان ماست ای خدا با تو من امشب سر سودا دارم شوق دیدار تو در صحنه فردا دارم تا که جاوید بماند به جهان دین نبی بهر قربانی او اکبر زیبا دارم تا کنم پیروی از آن پدر مظلومم بهر شق القمری حامی و سقا دارم تا کنم شاد دل فاطمه و قلب حسن طفل شش ماهه و هم قاسم رعنا دارم تا که رونق بدههم مستی بازار غمت خواهر خون جگر و زینب کبری دارم دخت ویرانه نشین وپسر بیماری بهر ماندن وسط آتش اعدا دارم هرکه خواهد که غنیمت ببرد گو آید کهنه پیراهن و انگشتر اعلاء دارم سر اگز هست فقط در تو از بهرِ نیزه و مطبخ وهم دیر نصاری دارم بهر جانبازی در راه تو تا فردا ظهر ناله و زمزمه و شیون وغوغا دارم محسن احمدی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۴:۵۱ ب.ظ  توسط علی رضا
|
سر زنده ام از عشقِ حسین ثارالله همناله زینبت کشم از دل، آه تا روز جزا ناله برآرم،آری لا یومَ کَیومِکَ اباعبدالله ______________________________________
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۴:۴۹ ب.ظ  توسط علی رضا
|
اون که مي گفت ديده بوده گوش يکي خون مي چکيد
نگفت کجا سيلي زدو گوشوارشو گرفت کشيد
اون که مي گفت بچه هاتو با تازيانه مي زدند يا ابا عبدالله الحسين حسين فاطمه سلام حسين مصطفي سلام حسين مظلوم علي شهيد کربلا سلام اون که مي گفت تو کربلا خيمه هاتو آتيش زدند نگفت کجا به بچه ها زخم زبون و نيش زدند اون که مي گفت يه دختره آتيش به دامن روديده
نگفت تو اون صحرا چرا راه نجف رو پرسيده اون که ميگفت زينب تو رگ بريدت رو بوسيد نگفت ميون نيزه ها فقط سر تو رو مي ديد اون که مي گفت ديده بوده گوش يکي خون مي چکيد نگفت کجا سيلي زدو گوشوارشو گرفت کشيد اون که مي گفت انگشت تو
از بدنت جدا شده نگفت که انگشترتو غنيمت کيا شده اون که مي گفت يه زنجيري به گردن علي ديده نگفت کجا با خطبه هاش بساط ظلم رو کوبيده اون که مي گفت بچه هاتو با تازيانه مي زدند نگفت دليلشون چي بود با چه بهونه مي زدند
مي خوام بگم که ماجرا ازاونجايي آب مي خوره که ظالم اولي گفت علي بايد کنار بره اون روزي که حسين من مادرتو کتک زدند کينه خيبري رو با قباله فدک زدند
اون روزي که آتش کين بر در خونتون نشست برادرت قربوني شد پهلوي مادرت شکست اون روزي که دست علي بسته بود و تو کوچه ها فاطمه شو کتک زدند جلوي چشم بچه ها
اون روزي که خونتونو به شعله ها در کشيدند تخم نفاق و کينه رو ميون امت پاشيدند مي خوام بگم بعد تو باز خيل خوارج اومدند
اونايي که مادرتو زدند دوباره اومدند دلم دیگه راضي نشد دست خالي پا بکشيم اوني که زينب کشيده يه خوردشم ما بچشيم زينبي که تو ازدواج مي گفت يه شرط خوب دارم هرجا حسين من بره منم بايد باهاش برم
زينبي که بعد دو روز اومد پي تو قاصدش حق داره بعد مرگ تو شوهرشم نشناسدش
اون که وصيت تو رو همش به جون و دل خريد يه دخترت گم شده بود ميگن تا صبح پي اش دويد ميخوام بگم خواهر تو خيلي مصيبت کشيده بطوريکه همه ميگن قامت زينب خميده
زينبي که هرجا مي رفت یا هرکجا پا مي گذاشت جبرئيل هم مي يومد و بالهاشو اونجا مي گذاشت
زينبي که اگه يه روز ميخواست پيش بابا بره هاشمي ها جمع مي شدن دخت علي تنها نره
زينبي که مي رفت بقيع سر بزنه به مادرش مدينه رو قرق مي کرد ابو فاضل با لشکرش
زينبي که اگه يه روز اراده سفر مي کرد حسين شو صدا مي زد عباس شو خبر مي کرد
زينبي که اگه يه وقت سوار مرکبي مي شد زانوي عباس علي رکاب زينبي مي شد حالا بايد سفر کنه با بچه هاي بي پناه
گاهي مي ره تو علقمه دور ميزنه تا قتلگاه شايد مي خواد براي تو پيراهني پيدا کنه شايد مي خواد داد بزنه عباسشو خبر کنه
اگه يه روز نمي ديدت مريض مي شد توی خونه بي تو کجا داره بره مي خواد همينجا بمونه دلش مي خواست جاش بزارن تنها تو اون دشت بلا ولي يهو يه دختري داد مي زنه عمه بیا می خوام بگم دختر تو درد و بلا کم ندیده تو بچه ها هیچ کسی رو مثل رقیه ندیده
میگن یه جا خرابه بود خرابه ای تو شهر شام گریه می کرد و هی می گفت عمه بریم پیش بابام آخه می خوام حرف بزنم درد و بلا مو بهش بگم شکایت این مردمو پیش بابا جون ببرم
با التماس به خواهرت میگفت بگو بابا بیاد گفتم باید کاری کنی دیگه دلش بابا نخواد سر تو رو تو ظرفی که یه پارچه روش کشیده بود بردن جلوش گذاشتنو رنگ همه پریده بود
هی می گفت من نمی خوام عمه گرسنه ام نیست وقتی یه خورده بو کرد فهمید که ماجرا چیست سرو گذاشت رو دامنش ناز غریبونه می کرد با دستاشون گیسوهاتو یکی یکی شونه می کرد
می بوسید هی نازت می کرد با دستای ناز و لطیف قصه رنجشو می گفت از اون جماعت کثیف بابا همین که رفتی و اسب تو بی تو باز اومد
یهو دیدیم از هر طرف یه عالمه سرباز اومد این بار به جای شمشیرا با نیزه حمله ور شدند وقتی که دور شدند دیدیم خیمه ها شعله ور شدند خیمه ها که آتیش گرفت تو داشتی ما رو می دیدی
وقتی منو سیلی زدند تو هم صداشو شنیدی خیمه ها رو سوزوندن و هرکی یه جا فرار می کرد طفلکی عمه مون بابا نمیدونی چیکار می کرد هر بچه ای به یه طرف از ترس دشمن می دوید عمه به دنبال همه بیشتر پی من می دوید
یه بار که رفت تو خیمه ها داداش علی رو بیاره فریاد کشید رباب بیا علی دیگه نا نداره یه زنجیری آوردند و بستند به گردن داداش از بچه ها هرکی که بود این زنجیرو بستن به پاش
تو کاروان جلو جلو سرها رو نیزه ها می رفت پشت سر داداش علی جلوی بچه ها می رفت اگه می خواست که تند بره بچه ها ناله می زدند طفلکی تا یواش می کرد با تازیانه می زدند
یه شب شنیدیم سر تو خولی به خونش می بره فرداش دیدیم سیاه شدی موهات پر از خاکستره بعد شنیدیم یه راهبی سر تو رو اجاره کرد یه تشت زر بود با گلاب هی تو رو شست و گریه کرد
بعده یه مدتی سفر بابا به کوفه رسیدیم شهری که از مردمونش زخم زبونا شنیدیم میخوام بگم کوفه کجاست بگم ز کار مردمش عمه می گفت پسر عموت مسلمو اینجا کشتنش عمه می گفت اینا به تو نامه نوشتند که بیا بعد اومدند جلوی تو صف کشیدند تو کربلا
عمه می گفت گفته بودند بری بشی امیرشون تو رو که تشنه کشتن و ما هم شدیم اسیرشون تو اون جماعت کثیف هیچکس به فکر ما نبود پامون تاول می زد ولی کسی به فکر ما نبود با شلاقهای چرمیشون گاهی به ما سر میزدند قسمت دوم در ادامه مطلب
از جمله خصوصیات این شعر این است که مصائب حضرت رقیه را در قالب شعر بیان نموده و از همان ابتدای غارت خیمه های حسینی تا بعد از شهادت دختر سه ساله امام حسین(ع) وقایع را متذکر می شود. ![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۹ ق.ظ  توسط علی رضا
|
به ياد لب تشنه پدر آب نخورد!
عصر عاشورا که دشمنان براى غارت به خيمه ها ريختند، در درون خيمه ها مجموعا 23 کودک از اهل بيت عليه السلام را يافتند. به عمر سعد گزارش دادند که اين 23 کودک ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى که نوبت به حضرت رقيه عليه السلام رسيد آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حرکت کرد. يکى از سپاهيان دشمن پرسيد: کجا مى روى ؟ حضرت رقيه عليه السلام فرمود: (سلام الله علیها) بابايم تشنه بود. مى خواهم او را پيدا کنم و برايش آب ببرم (سلام الله علیها) او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهيد کردند! حضرت رقيه عليها السلام در حالي که گريه مى کرد، فرمود: پس من هم آب نمى آشامم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۱ ق.ظ  توسط علی رضا
|
در اسمان چشمم هرشب ستاره دارم اشکی بدیده اه ی بر دل هماره دارم دشمن ربس پیاپی سیلی بصورتم زد نه گوش مانده بهرم نه گوشواره دارم
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ  توسط علی رضا
|
خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت وای، قبر من چه وحشتناک بود! بالش زیر سرم از سنگ بود غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود سوره حمدی برایم خواند و رفت زان میان یک تن خریدارم نشد ترس بود و وحشت و دلواپسی تشنه بودم، در پی یک جرعه آب تیره شد در پیش چشمانم فلک دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟ لرزه بر اندام من افتاده بود! هر چه کردم سعی تا گویم جواب سدّ نطقم شد هراس و اضطراب رفت بالا گرزهای آتشین قبر من پر گشته بود از نار و دود بار دیگر با غضب پرسش نمود: ای گنه کار سیه دل، بسته پر نام اربابان خود یک یک ببر گوئیا لب ها به هم چسبیده بود گوش گویا نامشان نشنیده بود نامهای خوبشان از یاد رفت وای، سعی و زحمتم بر باد رفت چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد بار دیگر بر سرم فریاد کرد: در میان عمر خود کن جستجو کارهای نیک و زشتت را بگو کوله بارم بود مملو از گناه بر زبان آوردنش دشوار بود بارها بر من محبت کرده است سینه اش را وقف هیئت کرده است من که قلبم جایگاه عشق اوست پس چرا با معصیت گردیده دوست؟ من که گِریَم بهر او شام و پگاه پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟ پس چرا شد طالب ساز پلید؟ چای ریز مجلس ما بوده است تربتم مهر نمازش بوده است پرچم من را به دوشش می کشید پا برهنه در عزایم می دوید بهر عباسم به تن کرده کفن روز تاسوعا شده سقای من اقتدا بر خواهرم زینب نمود گاه می شد صورتش بهرم کبود تا به دنیا بود از من دم زده او غذای روضه ام را هم زده قلب او با روضه ی من می شکست حرمت ما را به دنیا پاس داشت ارتباطی تنگ با عباس داشت گریه در روضه نمی دادش امان خویش را نذر رقیه کرده است با خود او را نزد زهرا (س) می برم او بسوزد، صاحبش شرمنده است در مرامم نیست او تنها شود باعث خوشحالی اعدا شود کشته اشکم، شفیع امتم شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم قلب او بوی محبت میدهد بس بود بهرش به عنوان عقاب پیش مردم آبرویش می دهم آری آری، هرکه پا بست من است نامه ی اعمال او دست من است از خجالت گشته بودم خیس آب می کنم در طاعت او تنبلی؟! چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل جملگی از روی مولایم خجل شیعه بودن کی شود با ادعا؟ ادعا بس کن اگر مردی بیا حبّ دنیا را ز قلبت کن برون معصیت قلب ولیّ را خون کند کن حسابت را ز بی دینان جدا تا شوی محبوب رب مهربان سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند غافل از واقعه ی روز حسابت نکند آن چنان باش که ارباب جوابت نکند
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۲۸ ب.ظ  توسط علی رضا
|
نوحه اربعین بر سر مزار گلی ناله می کند بلبلی مجلس عزا گرفته دختر بزرگ علی برگشته ز شام و کوفه با قامتی خمیده زینب چهل روزه اسیر بوده حسین را ندیده زینب همره اسیران بلا او به شام و کوفه رفته داغ دختری سه ساله را در خرابه دیده زینب چهل روزه اسیر بوده حسین را ندیده زینب ویرانه گر کاخ معاویه و یزیده زینب چهل روزه اسیر بوده حسین را ندیده زینب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳ ب.ظ  توسط علی رضا
|
نوحه اربعین ميرسد برگوش - شكوه ز هجران زينب رسيده - از شام ويران كربلا رسيده - ياري قدخميده واويلا واويلا -آه واويلا(2) مي دانم اي جان - چشم انتظاري قد خمم را - باور نداري در ويران نشستم -ازداغت شكستم واويلا واويلا -آه واويلا(2) خواندم هماره- با آه جانسوز شرح غمت را- دراين چهل روز تا نام تو بردم - تازيانه خوردم واويلا واويلا -آه واويلا(2)
مرثیه اربعین ز کویت گرچه رو در شام غم با چشم تر کردم که بس تُهمت زدند و صبر با خون جگر کردم
اشعاری در مورد اربعین حسینی
سپر بودم برای دختر تو به جرم این که بودم خواهر تو گوییا زینب محزون ز سفر می آید کز اسیران ره شام خبر می آید
اربعين جگر گوشه زهرا رسيد بانگ قربانيان به عرش اعلا رسيد واي حسينا -- واي حسينا اربعيني كه كوبنده ذلت بود اربعيني كه سازنده عزت بود تا ابد پا به جاست – پرچمش كربلاست واي حسينا -- واي حسينا زينب از شام غم به كربلا آمده بر طواف حريم شهدا آمده از دل پر زدرد – مي كشد آه و سر واي حسينا -- واي حسينا آمدم كربلا با تومن دلغمين مي روم اين زمان بي تو از اين سرزمين مي سپارم تو را -- به خدا يا اخا واي حسينا -- واي حسينا كربلا جان تو جان عزيزان من خاص اين خسرو غريب دور از وطن اين حسين من است -- نور عين من است واي حسينا -- واي حسينا اندر اين سرزمين دو دست عباس من به دم تيغ كين جدا شد از ملك تن پيش آب روان -- تشنه لب داده جان اين مزاري كه خود از همه كوچكتر است بستر خواب ناز علي اصغراست كه در آغوش باب -- رفته چشمش به خواب التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۲ ب.ظ  توسط علی رضا
|
بی قیمتمو جز تو خریدار ندارم
گیرم نخرندم به کسی کار ندارم
گیرم دو جهانم نپسندند تو پسندی
من جز تو کسی در دو جهان یار ندارم
محتاج گلم کار به گلزار ندارم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۴ ب.ظ  توسط علی رضا
|
یا اباعبد ا... قربان جسم عریانت
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۴ ب.ظ  توسط علی رضا
|
یا علی اکبر علیه الیلام
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ  توسط علی رضا
|
ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کدوکی ام دل به تو دادم زهرا
آن روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ  توسط علی رضا
|
عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم هر کجا سلطان هست، دورش سپاه و لشگر است
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۷ ب.ظ  توسط علی رضا
|
ر زیبا در مدح امام حسین (ع) (فرمانده کل کائنات است حسین)
شعر زیبا در مدح امام حسین (ع) فرمانده کل کائنات است حسین معنای نماز و صلوات است حسین ای آنکه برات کربلا می خواهی در دست کرامتش برات است حسین نامش به زبان به چه گوارا باشد در کام چو مزه ی نبات است حسین خضر از دو لب عشقِ حسین مِی می زد والله قسم آب حیات است حسین غم می خوری از مشکل خویش ای انسان والله کلید مشکلات است حسین ذرات جهان ذکر حسین می گویند زیر ید او کل کُرات است حسین کن گریه ز داغ و الم و درد حسین لب تشنه ی در پیش فرات است حسین گر از گنه خویش شدی خسته بدان نورانیت هر ظلمات است حسین رو سوی خیام و هیئات آور دل ذکر همه ی این هیئات است حسین در وقت وفاتت که رسد بر دادت والله که کشتی نجات است حسین گر مهدی ز انفاس خودش نفحه زند ذکر همه ی این نفحات است حسین یک عمر حسین گفته ام ان شاء الله ذکر لب من وقت وفات است حسین ای مدعی عشق حسین این را دان عامل به نماز و به زکات است حسین
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ  توسط علی رضا
|
دل هوای روی ماه یار دارد جمعه ها
دل هوای دیدن دلدار دارد جمعه ها صبح جمعه چشم در راهیم ما ای عاشقان یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها چشم های منتظر با اشک های عاشقی هر نگاهش حرف ها بسیار دارد جمعه ها آفتابا امرکن تا ابرها پنهان شوند آسمان بر تابشت اصرار دارد جمعه ها بی تو دلتنگیم جان مادرت زهرا بیا بی تو دیگر حالت تکرار دارد جمعه ها دلخوشم با جمله ای سرشار ازعشق و امید: یار با ما وعده دیدار دارد جمعه ها شعر از: سعید محمدی
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۵۱ ب.ظ  توسط علی رضا
|
شبهای جمعه فاطمه با اضطرابو واهمه اید بدشت کربلا گوید حسین من چه شد
گرددبه دور خیمه ها اید میانقتله گاه گوید حسین من چه شد نور دو عین من چه شد
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۴۵ ب.ظ  توسط علی رضا
|
سوزبده بر سخنم،به دل سوخته خواهرت تاکه بگویم سخن ازتن صدچاک علی اکبرت ناله زنم،یادکنم،زلب خشک
علی اصغرت گوهراشکم شده ایثارتو،گرکه کنم یاد علمدارتو یاحسین(ع) یاحسین(ع) یاحسین(ع) یاحسین(ع) شعله دل جای نوا،همه شب سر کشدازنای من ناله برایدهمه دم ،به سماازهمه اعضای من گر چه جداشدزبدن ، لب عطشان سراقای من شسته شداز خون رخ مولای من-وای منو وای من ووای من یاحسین(ع) یاحسین(ع) یاحسین(ع) یاحسین(ع) گریه بر ان کشته کنم، که براوارض وسماگریه کرد مادروجدوپدرش به نهان وبه ملاگریه کرد برتن صدپاره او، پسرش روح خدا گریه کرد پیروی ازروح خدا میکنم- یاد حسین وشهدا میکنم یاحسین(ع) یاحسین(ع) یاحسین(ع) یاحسین(ع)
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۱۱ ب.ظ  توسط علی رضا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۸:۶ ب.ظ  توسط علی رضا
|
|